حالامستند؛ فرزانه متین: «مشتزنی در رینگ ترجمه» به کارگردانی حنیف شهپرراد و تهیهکنندگی آریان عطارپور را حدود یک ماه پیش تماشا کردم؛ مستندی که مرا به سالهای نوجوانیام پرتاب کرد؛ زمانی که با اشتیاق فراوان رمان سینوهه را میخواندم، آن را حتی به مدرسه میبردم و روی کتاب درسیام میگذاشتم تا در فرصتهای کوتاه، چند صفحهای بخوانم. البته این ماجرا از چشم معلمم پنهان نماند؛ کتاب را از من گرفت و یک روز از خواندنش محروم شدم. حالا سالها بعد، نشسته بودم به تماشای مستندی درباره مترجم همان کتاب؛ ذبیحالله منصوری.
فیلم با شکستن قفل ساختمان متروک مجله «خواندنیها» آغاز میشود؛ جایی که زمانی مأمن و پناهگاه منصوری بوده است. این تصویر، استعارهای از گشودن قفل رازهای زندگی و کارنامه اوست. حنیف شهپرراد از همان ابتدا دست مخاطب را میگیرد و او را وارد جهان تصویری خود میکند. این مستند بر اساس کتاب «دیدار با ذبیحالله منصوری» نوشته اسماعیل جمشیدی، روزنامهنگارو نویسنده ، ساخته شده است؛ کتابی که حاصل گفتوگوهای جمشیدی با منصوری در دو مقطع جوانی و کهنسالی اوست. حضور جمشیدی در فیلم، به آن اعتبار و وزن بیشتری میبخشد. به گفته علی دهباشی، گفتوگوهای اسماعیل جمشیدی صرفاً یک مصاحبه نیستند، بلکه تصویری جامع از زندگی و شخصیت سوژههای او ارائه میکنند.
فیلم از همان ابتدا، با روایت جمشیدی، مخاطب را وارد دنیای تناقضهای ذبیحالله منصوری میکند؛ شخصیتی که شاید جنجالیترین چهره تاریخ ترجمه و نشر معاصر ایران باشد. شهپرراد تلاش کرده است تا حاشیهها، شایعات و واقعیتهای پیرامون منصوری را تا حد امکان راستیآزمایی کند. چهرهای که همواره نزد عامه مردم محبوب بوده، اما برای بسیاری از روشنفکران و مترجمان محل مناقشه و برای کتابفروشان، ضامن رونق بازار کتاب به شمار میآمده است.
یکی از نقاط قوت فیلم، پرهیز از قضاوت شتابزده است. مستند نه منصوری را قدیس معرفی میکند و نه او را در جایگاه متهم مینشاند؛ بلکه با کنار هم قرار دادن اسناد، روایتها و دیدگاههای مختلف، قضاوت را به مخاطب واگذار میکند.
ذبیحالله منصوری در نزدیک به نیمقرن فعالیت خود در حوزه مطبوعات و ترجمه، بیش از ۱۰۰۰ عنوان کتاب را ترجمه، اقتباس یا تألیف کرده است. طبیعی است که بخشی از این آثار با استقبال گسترده مواجه شوند و برخی دیگر، نقدهای جدی را برانگیزند. شهپرراد برای بررسی این کارنامه عظیم، چهار نمونه شاخص را برگزیده است: رمان «لولیتا»، رمان تاریخی «خداوند الموت»، ترجمه بحثبرانگیز «دنکیشوت»و کتاب مذهبی «امام حسین و ایران». فیلم با واکاوی این چهار اثر، به پرسش اصلی خود نزدیک میشود: آیا منصوری به متن اصلی وفادار بوده است یا آن را به اقتضای سلیقه و نگاه خود دگرگون کرده است؟
مستند اگرچه بر محور گفتوگو با مترجمان، ناشران، نویسندگان و اهالی فرهنگ پیش میرود، اما در عین حال از عنصر قصهگویی نیز غافل نیست. روایت فیلم ریتم مناسبی دارد و هر سکانس آن میتواند مخاطب را با خود همراه کند. حضور رضا بهبودی در نقش ذبیحالله منصوری نیز به بازسازیهای فیلم جان بخشیده و آن را به یک مستند-بازسازی باورپذیر نزدیک کرده است.
با این حال، یکی از خلأهای فیلم، نپرداختن به زندگی خصوصی منصوری است. البته به گفته کارگردان، خانواده منصوری حاضر به همکاری با وی نشدهاند و همین مسئله دست او را برای روایت این بخش بسته است.
در نهایت، فارغ از همه نقدها و مناقشههایی که درباره شیوه ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری وجود دارد، نمیتوان انکار کرد که او سهمی انکارناپذیر در گسترش فرهنگ کتابخوانی در ایران داشته است؛ نکتهای که مستند نیز بهدرستی بر آن تأکید میکند.







