حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: در فلسفهی ادیان و در قلب آموزههای دینی، یک قانون تغییرناپذیر وجود دارد که سرنوشت افراد و گروهها را با این آیهی «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» رقم میزند. این نه تنها یک وعدهی الهی، بلکه یک قانون بنیادین جامعهشناختی است؛ قانونی که میگوید تغییرات بیرونی و ساختاری، تنها زمانی رخ میدهند که تغییرات درونی و ارادی در گروههای انسانی آغاز شده باشد.
با این نگاه، اگر سرنوشت افراد، صنف یا یک جریان هنری، پویایی ندارد و در شیب رکود حرکت میکند، تقصیر عوامل بیرونی و مدیریت نهادها نیست، بلکه نتیجهی مستقیم کمکاری و بیتفاوتی خود آنها در تغییر ساختار فکری، رفتاری و ارادیشان است.
سینمای مستند ایران در روزگار حاضر، با چالش بزرگ تغییر ماهوی در ارادهی اغلب مستندسازان مواجه است. صف طویلی از روایتگرانی که در قابهای خود به دنبال حقیقت هستند، اما در ساحت حیات حرفهای، برابر سرنوشت خودشان، به سکوت مصلحتاندیش پناه بردهاند.
اولین لایهی این تراژدی، فروپاشی کنشگری در فضای عمومی است. با بررسی دقیق و موشکافانهی کنشهای بیشتر اهالیِ سینمای مستند در فضای مجازی، با یک ایستایی و بیتفاوتی غافلگیرکننده نسبت به آنچه در حیطهی فعالیت حرفهایشان میگذرد، روبرو میشویم. این در حالی است که شبکههای اجتماعی طی سالیان اخیر، میدان نبرد افکار، عرصهی ابراز موضع و حتی آوردگاه احقاق حقوق شدهاند.
آنچه که در ظاهر، بیتفاوتی از سوی اغلب اهالی سینمای مستند به نظر میرسد، در واقع یک خودسانسوری سیستماتیک است. ما با غالب مستندسازانی روبرو هستیم که حتی از انجام کوچکترین واکنشِ نمادین مانند لایک کردن و کامنت گذاشتن برای یک یادداشت، گزارش یا گفتگوی آسیبشناسانه در دفاع از حقوق صنفی خودشان بیم دارند. زیرا در ذهن آنها، لایک کردن دیگر تنها عملی ساده نیست، بلکه یک اعلام موضع تلقی میشود. ترس از اینکه مدیری ارگانی یا مسئولی دولتی، با دیدن واکنشی از سوی یک مستندساز در تایید محتوایی نقدمحور، او را در فهرست غیرقابلاعتماد برای پروژههای بعدی قرار دهد، چنان ریشهی عمیقی دارد که سکوت را به تنها راه بقای اقتصادی بیشتر مستندسازان تبدیل کرده است. این امر در واقع همان مقولهی تبدیل شدن هنرمند از کنشگر اجتماعی به یک پیمانکار بیخطر بهشمار میرود.
انفعال مورد اشاره، تنها به افراد محدود نمیشود؛ بلکه به ساختار اصناف این حوزه از سینما نیز سرایت کرده است. زیرا تجربه نشان داده همین اصنافی که وظیفهی اصلیشان ایجاد توازن و دفاع از حقوق اعضاء در برابر چالشهای بزرگ و جدی است، با نوعی محافظهکاری سوالبرانگیز از کنار بحرانها عبور میکنند.
در شرایطی که سینمای مستند برای مقابله با چالشهای بزرگ، نیازمند جبههای واحد و همبستگی استراتژیک است، آنچه شاهدیم، فقدان اعتماد درونصنفی عمیق است. چرا که شوربختانه طی فرآیندی فرسایشی، رابطهی میان همصنفان از همافزایی به ارزشزدایی تغییر ماهیت داده است. در این فضای غبارآلود، برخیها در ظاهر از همصنف خود تمجید میکنند، اما در خفا، با استفاده از قدرتهای ساختاری یا از طریق تخریب اعتبار فنی، تلاش میکنند جایگاه همکارشان را متزلزل کنند. این رفتار دو وجهی باعث شده که حتی افراد در اصناف نیز نه به عنوان یک بدنه قدرتمند، بلکه به صورت مجموعهای از جزیرههای تک افتاده و پراکنده، هر کدام تنها به فکر منافع مدنظر خودشان باشند.
برای درک مصداقی این مطلب، یادآوری وقایع اجتماعی سیاسی سالهای اخیر کشورمان یک سند بسیار روشن است که آینهی تمامنمای دوگانگی عجیب و عمیق میان گفتار و کردار عدهای از همین طیف افراد محسوب میشود. جایی که برخی از آنها، شبها با ژست مخالف دولت و اپوزیسیون حاکمیت، در فضای مجازی ضمن انتشار پست و استوری، با تحریم برنامهها و جشنوارههای تخصصی سینمایی، خودنمایی میکردند؛ اما صبحها خودشان با فولدرهای طرحهای پیشنهادی و فایل پروژههای تولیدی، ساعتها پشت درِ اتاق مدیران سازمانهای دولتی و مسئولان ارگانهای حاکمیتی می نشستند تا برای خود حمایتهای مالی دریافت کنند. این دوگانگیِ رفتاری، بدون شک اعتبار سینمای مستند را تا به امروز به شدت خدشهدار کرده است.
سینمای مستند ایران اگر بخواهد از این بنبست تاریخی خارج شود، باید به باور تحول برسد. چرا که بدون جرات و شفافیت مستندسازان، هیچ تحول ساختاری در توسعه و تقویت این گونه از سینما رخ نخواهد داد. تحول، زمانی آغاز میشود که مستندسازان باور کنند ارزشِ هنری و اعتبار صنفی، بسیار پایدارتر از یک پروژهی موقت است. مستندساز نباید تنها در زمان گرفتن حمایت، بخواهد حضور پیدا کند، بلکه باید در جریان کنشهای صنفی و رسانهای، با حضور فعال، صدایِ خود را به گوشِ همه برساند و با استفاده از رسانههای تخصصی برای تحلیل آسیبها و ایجاد یک وجدان جمعی، اجازه ندهد بیتفاوتی، به یک عادت در فضای سینمای مستند تبدیل شود.
در نهایت، باید صادقانه گفت اگر مستندسازان با کنشگری و تعامل مستمر، خود را از حاشیهی بیتفاوتی به مرکز میدان تصمیمگیریها برسانند، سرنوشت این سینما تغییر خواهد کرد. اما اگر همچنان در پیلهی ترس از ابراز نظر و البته محاسبات پروژهمحور باقی بمانند، نباید از مدیریت دولتی یا هر نهاد دیگری انتظار نجات این سینما را داشته باشند.







