حالامستند؛علیرضا سعیدی کیاسری: سینمای مستند ایران امروز بیش از آنکه با کمبود فیلم مواجه باشد، با کمبود نوعی نظام سینمایی مواجه است که بتواند از لحظه شکلگیری یک ایده تا زمانی که فیلم به تماشاگر برسد، از فیلمساز و اثرش پشتیبانی کند. در سینمای مستند ایران، علاوه بر تولید؛ جشنواره، جایزه، نقد و کارگاه هم داریم؛ حتی بیستمین جشنواره سینماحقیقت در آذرماه ۱۴۰۵ در پیش است و برگزارکنندگان از حمایت از سینمای مستند خلاق و تجربههای تازه سخن میگویند. اما این مجموعه فعالیتها هنوز نتوانسته یک چرخه پایدار و مستقل برای تولید، توزیع، تماشا و بازگشت سرمایه ایجاد کند. مسئله دقیقاً همینجاست. مستند ایرانی ساخته میشود، اما هنوز معلوم نیست برای چه کسی، در کجا و با چه اقتصادی قرار است دیده شود.
بحران اول؛ اقتصاد تولید یا وابستگی به بودجه؟
مستندسازی در ایران هنوز تا حد زیادی بر شانههای حمایتهای دولتی و نهادی ایستاده است. این حمایت در ذات خود نهتنها مذموم نیست، بلکه برای سینمای مستند ضروری است. مشکل از جایی آغاز میشود که حمایت دولتی به جای آنکه بخشی از یک اقتصاد چندلایه باشد، تبدیل به ستون اصلی اقتصاد مستندسازی شود.
وقتی فیلمساز برای ساخت مستند ناچار است از یک منبع محدود بودجه دریافت کند، خود فیلم پیش از آنکه دوربین روشن شود، با یک مسئله دراماتیک مواجه شده است که تا کجا میتواند مستقل بماند؟ حتی در فضای حرفهای مستندسازی نیز تأمین بودجه همچنان به عنوان یکی از مهمترین چالشهای پیش روی تولیدکنندگان مطرح است.
از سوی دیگر، افزایش هزینههای تولید بدون ایجاد بازار متناسب، فیلم مستند را به کالایی تبدیل میکند که اغلب یک تولید فرهنگی است تا اینکه محصول سینمایی باشد. از اینرو فیلم ساخته میشود، اما مدل اقتصادی روشن و قابل تکراری برای بازگشت سرمایه وجود ندارد. در چنین شرایطی، مستندساز به جای آنکه فقط دغدغه فیلمش را داشته باشد، باید همزمان تهیهکننده، سرمایهگذار، بازاریاب و پخشکننده نیز باشد. این یعنی بخش بزرگی از انرژی خلاقه فیلمساز، پیش از رسیدن به مرحله فیلمبرداری، در جنگ برای زنده ماندن اقتصادی مصرف میشود.
بحران دوم؛ سیاستگذاری یا مهندسی موضوع؟
سینمای مستند بدون حمایت نمیتواند رشد کند؛ اما مستند بدون استقلال نیز نمیتواند مستند بماند. این دو گزاره ظاهراً متناقض نیستند، اما در عمل یکی از جدیترین چالشهای امروز سینمای مستند ایران را شکل دادهاند.
مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در سالهای اخیر برای حمایت از تولید، اولویتهای موضوعی مشخصی اعلام کرده است. در سند تحول مرکز نیز بر تمرکز بر موضوعات راهبردی و در عین حال پرهیز از تکرار موضوعات مشابه تأکید شده است. قضیه اهم و مهم موضوعات مد نظر مرکز نیست، مسئله این است که آیا سیاستگذار باید موضوع را تعیین کند یا باید امکان کشف موضوع را برای فیلمساز فراهم کند؟ چون مستند برخلاف فیلم تبلیغاتی، از پاسخ آغاز نمیشود؛ شروعش از پرسش است.
اگر فیلمساز از ابتدا بداند چه نتیجهای مطلوب است، پژوهش، مشاهده و واقعیت به تدریج به ابزار اثبات همان نتیجه تبدیل میشوند. زیرا در این نقطه، دوربین دیگر شاهد نیست بلکه وکیل مدافع به شمار میرود. بدون تردید این سضشکل تغییر ماهیت روایت واقعیت به روایت مورد انتظار از واقعیت، بزرگترین خطری محسوب میشود که اصالت سینمای مستند را تهدید میکند. مستند باید بتواند واقعیت را غافلگیرکننده، متناقض، پیچیده و حتی ناخوشایند نشان دهد. اگر قرار باشد نتیجه پیش از آغاز فیلمبرداری مشخص باشد، بخش مهمی از ماهیت سینمای مستند از بین میرود.
بحران سوم؛ بحران روایت
مشکل سینمای مستند ایران فقط این نیست که چه فیلمهایی ساخته میشوند؛ مشکل این است که چگونه ساخته میشوند. از بد حادثه هنوز در بخش مهمی از تولیدات مستند با این تصور روبهرو هستیم که داشتن یک موضوع مهم برای ساختن یک فیلم مهم کافی است. اما در واقع عناوینی مانند فقر، مهاجرت، محیط زیست، حاشیهنشینی، دفاع و الی ماشاالله موضوعات دیگر یا حتی یک شخصیت جذاب هم بهتنهایی فیلم نیستند. فیلم زمانی شکل میگیرد که میان انسان، هدف، مانع، انتخاب و پیامد، کشمکش دراماتیک ایجاد شود و دوربین نیز باید چیزی را دنبال کند که در حال تغییر است.
اگر شخصیت مستند چیزی نمیخواهد، چیزی را از دست نمیدهد، در موقعیتی دشوار مجبور به انتخاب نمیشود و در طول فیلم تغییر نمیکند، حاصل کار ممکن است گزارشی تصویری، پژوهشی ارزشمند یا پروندهای اجتماعی باشد؛ اما لزوماً سینمای مستند نیست. به همین دلیل یکی از مشکلات جدی امروز، فاصله میان پژوهش خوب و روایت خوب است. مستندساز ممکن است ضمن ساعتها تحقیق، آرشیو گستردهای را جمع و موضوعی بسیار مهم را نیز انتخاب کرده باشد؛ اما اگر نتواند این مصالح را به یک ساختار روایی تبدیل کند، فیلم در سطح اطلاعات باقی میماند. چرا که تماشاگر مستند برای کسب اطلاعات الزاماً پول بلیط نمیدهد و وقت نمیگذارد بلکه برای تجربه به سینما میآید.
بحران چهارم؛ فیلم ساخته میشود، اما مخاطب کجاست؟
میشود گفت ذیل این بحران، بزرگترین پارادوکس سینمای مستند ایران شکل گرفته است. اینکه ما برای مستند جشنواره داریم، اما هنوز بازار مستند نداریم. چون فیلم به جشنواره میرود، به نمایش درمیآید، جایزه میگیرد اما بعد از آن گاهی عملاً ناپدید میشود. این مسئله حتی از سوی فعالان حوزهی سینمای مستند نیز مطرح شده که یکی از چالشهای اصلی نمایش مستند در ایران، معرفی و پروموشن حرفهای آثار است به گونهای که حتی آثار شاخص نیز گاهی به دلیل معرفی نامناسب به مخاطب خود نمیرسند.
در عین حال، تجربه سینماحقیقت نشان میدهد که مخاطب بالقوه فیلم مستند در ایران وجود دارد؛ چرا که در دوره نوزدهم این جشنواره، با اعلام مسئولان برگزاری آن، آمار رشد ۲۰ درصدی مخاطبان فیلمهای مستند را شاهد بودیم. پس قضیه، بیعلاقگی مردم به مستند نیست. مسئله این است که مستند هنوز بلد نیست به شکل حرفهای به مخاطب عرضه شود. واقعیت مهم این است، پوستر، تیزر، تبلیغات، روابط عمومی، پخش، اکران شهرستانها، نمایش دانشگاهی، تلویزیون، پلتفرمها، شبکههای اجتماعی و بازار بینالمللی، اجزای یک زنجیرهاند؛ اما در ایران اغلب هرکدام جدا از دیگری عمل میکنند. تجربه نشان داده، در ایران مستندساز فیلم را میسازد و تازه بعد از پایان تدوین از خود میپرسد حالا چطور فیلمم را بفروشم؟. در سینمای حرفهای باید این سؤال از مرحله تولید مطرح شود. چون مخاطب نباید آخرین حلقه زنجیره بلکه یکی از عناصر طراحی پروژه باشد.
بحران پنجم؛ آینده مستندساز
بیآیندگی فیلمساز مستند، شاید تلخترین بحران سینمای مستند ایران باشد. ما درباره تولید فیلم بسیار صحبت کردهایم، اما درباره زیست حرفهای مستندساز کمتر حرف زدهایم. اینکه مستندساز به چه کیفیتی زندگی میکند؟ چطور از پس تأمین مالی پروژه بعدی خود برآید؟ حقوق عوامل تولید را چه شکلی پرداخت نماید؟ مالکیت اثر چگونه حفظ شود؟ روش توزیع فیلم و حق پخش داخلی و خارجی آن چگونه مدیریت شود؟ آرشیو مستند چه سرنوشتی پیدا کند؟ و مهمتر از همه، چگونه یک فیلمساز جوان بتواند بدون وابستگی کامل به نهادهای حمایتی، مسیر حرفهای خود را ادامه دهد؟اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها نداشته باشیم، در حال تربیت فیلمساز نیستیم؛ در حال تربیت متقاضی حمایت هستیم. این دو با یکدیگر تفاوت اساسی دارند.
نسل جدید مستندساز ایرانی با جهان دیگری مواجه است؛ جهانی که پلتفرم، شبکه اجتماعی، تلفن همراه، هوش مصنوعی، تولید مشترک بینالمللی و فرمهای تازه روایت در آن تعیینکنندهاند. سینمای مستند نیز نمیتواند در الگوی کلیشهای «بودجه بگیر، فیلم بساز، جشنواره برو» متوقف بماند. و در نهایت؛ مسئله یک فیلم نیست، مسئله یک اکوسیستم است. اگر بخواهیم صادقانه درباره آینده سینمای مستند ایران حرف بزنیم، نباید فقط از تعداد تولیدات، تعداد جشنوارهها یا تعداد جوایز حرف بزنیم. سؤال اصلی این است: آیا مستند ایرانی میتواند از ایده تا مخاطب، یک مسیر مستقل و پایدار طی کند؟ اگر پاسخ منفی است، افزایش تعداد فیلمها الزاماً نشانه رشد سینمای مستند نیست. رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که فیلمساز بتواند موضوع خودش را انتخاب کند، با زبان سینمایی خودش روایت کند، از اقتصاد تولید سهم واقعی داشته باشد، فیلمش را به مخاطب برساند و از درآمد آن امکان ساخت فیلم بعدی را پیدا کند.
سینمای مستند ایران برای عبور از وضعیت موجود، بیش از هر چیز به یک رستاخیز در نوع نگاه نیاز دارد؛ از نگاه مدیریتی گرفته تا نگاه اقتصادی و حتی نگاه خود مستندسازان. چرا که باید همه اراده کنیم از تولید فیلم مستند به سمت ساختن صنعت سینمای مستند حرکت نماییم. به عبارتی از حمایت صرف به سمت سرمایهگذاری تعاملی. از موضوع سفارشی به سمت پرسش مستقل. از جشنوارهمحوری به سمت مخاطبمحوری. و از فیلمسازی به مثابه پروژه به سمت مستندسازی به مثابه حرفه. اگر این تغییر اتفاق نیفتد، ممکن است سال آینده نیز دهها و صدها فیلم مستند جدید داشته باشیم، اما همچنان با همان پرسش تلخ و روتین قدیمی روبهرو باشیم که فیلم مستند ساخته شد؛ اما آیا سینمای مستند ساخته میشود؟







