حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: سکوتی که این روزها بر پیکرهی سینمای مستند ایران سایه انداخته، بیش از آنکه یک وقفهی مقطعی باشد، نشانهی رکودی عمیق و نگرانکننده است. سینمایی که ذاتش بر مشاهده، واکنش و ثبت تپشهای اجتماعی استوار است، اکنون در وضعیتی ایستا فرو رفته؛ وضعیتی که حتی در سطح خبر و اطلاعرسانی نیز بازتابی ندارد. نبودِ روزانهی کوچکترین خبر از فرایند تولید، خود به مثابهی یک نشانهی سینمایی عمل میکند؛ نمایی لانگشات از میدانی خالی که قرار بود محل کنش مستندسازان باشد.
اصناف سینمایی و تهیهکنندگان مستقل، که در بزنگاههای پیشین نقش واسطه و حامی را ایفا میکردند، اینبار در سکوتی مطلق به سر میبرند؛ سکوتی که نه از جنس تأمل، بلکه حاصل بلاتکلیفی و فرسایش است. در سوی دیگر، ارگانهای دولتی و حاکمیتی تمام انرژی خود را صرف پرزنت مستندهای تولیدیشان در ویترین جشنواره فیلم فجر کردهاند؛ ویترینی پرنور که تناقضش با تاریکی میدان تولید مستقل، بیش از هر زمان به چشم میآید.
به نظر میرسد سال ۱۴۰۵ برای سینمای مستند ایران با بحران جدی تولید گره خورده است. سنت نانوشتهای که هر ساله با پایان جشنواره «سینماحقیقت» چراغ پروژههای تازه را روشن میکرد، امسال کارکرد خود را از دست داده است. شرایط پیچیدهی سیاسی، اجتماعی و بهویژه امنیتی که اندکی پس از پایان جشنواره شکل گرفت، عملاً تمام فعالیتها را به محاق برد و این تعلیق همچنان ادامه دارد.
نگرانی اصلی اما فراتر از آمار تولید است؛ آنجاست که مستندسازانی که امرار معاششان به این حرفه گره خورده، در وضعیتی نامرئی رها شدهاند. پرسش اساسی این است: در این سکوت فراگیر، چه نهادی صدای معیشت و زیست حرفهای آنان را میشنود و آیا اساساً کسی به فکرشان هست؟







