حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: همه نیک آگاهیم و بر این عقیدهایم که وضعیت کنونی کشور،به گونهای رقم خورده که نه دل و دماغی برای حضور در جشنوارهای مثل فیلم فجر برایمان باقی گذاشته و نه حال و حوصلهای باقی مانده که بخواهیم از ندانمکاریهای شخص فردمحوری بنویسیم که ژست اپوزیسیون در نهادی صنفی به خود میگیرد؛ اما احساس پدرخواندگی بر جشنوارهای تمام دولتی دارد.لیکن لازم میدانیم حداقل جهت ثبت در تاریخچهی رسانهای این جشنواره، به نکاتی اشاره شود.
منوچهر شاهسواری، دبیر چهلوچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر، این روزها بهجای مدیریت یک رویداد سینمایی، بیشتر شبیه صحنهگردان یک نمایش سانسورمحور و عافیتجویانه رفتار میکند؛ نمایشی که در آن «خانه جشنواره» نه رنگ خانه را دارد و نه بوی جشنواره را.
تصمیم او برای حذف روزنامهنگاران سینمایی واقعی و البته رسانههای منتقد برای حضور در خانه جشنواره که از جنس جزماندیشی و در قالب دیکتاتوری نوین فرهنگی است؛ نه تنها توهینی به اهالی رسانه، بلکه ضربهای به مشروعیت و اعتبار یک جشنواره محسوب میشود که شواهد نشان میدهد حال رو به احتضاری دارد.
دبیرخانهای که امسال شبیه بیغولهای سوت و کور بود، حالا به گزینش خبرنگارانی «مورد وثوق» روی آورده تا نشستها را کنترلپذیر و بیخطر کند؛ گویی جشنواره فیلم فجر، عرصه نمایش پرسش و نقد نیست، بلکه میدان ممیزی شدهی مدیران آن است.
این در حالی است که سالهاست منتقدان فیلم و روزنامهنگاران سینمایی واقعی از حضور آدمهای سفارشی، فیکنیوزها و خبرنگاران ناآشنا به زبان سینما مینالند؛ عناصری که با پرسشهای مبتذل و رفتارهای سخیف، نشستهای رسانهای را به یک شوی شرمآور بدل نمودند تا جایی که ماهیت جشنواره نیز در افکار عمومی مخدوش شد.
جشنواره ملی چهل و چهارم فیلم فجر؛ پیشاپیش هم رنگ و رویی نداشت؛ حالا با فضای متفاوت کشور، فقدان شور و انگیزه در جامعه و فهرست سرد سودای سیمرغی که غیبت فیلمسازان بزرگ در آن فریاد میکشد، این بیرنگی به پژمردگی بدل شده است. در چنین شرایطی، رویکرد شاهسواری برای حذف روزنامهنگاران سینمایی واقعی و رسانههای منتقد جشنواره، نه کنترل بحران، بلکه انکار آن است؛ و انکار، همیشه از جنس بیم است نه فرهنگ.







