حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: چهلوچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر در حالی به ایستگاه برگزاری نزدیک میشود که پیش از نمایش حتی یک فریم، در میدان شایعه، انتظار و بیاعتمادی دستوپا میزند.
پرسش محوری دیگر این نیست که «آیا تغییری در راه است یا نه»، بلکه این است که آیا جشنواره اساساً هنوز توانِ تغییر معنادار دارد یا به نهادی تبدیل شده که تنها شکل برگزاریاش عوض میشود، نه منطق وجودیاش.
تجربهی سه دورهی برگزاری جشنواره در دولت سیزدهم، پاسخ روشنی به این تردید میدهد. در آن دوره، فجر بهتدریج از یک رویداد رقابتی و مرجع، به سازوکاری کمریسک و پیشبینیپذیر تنزل یافت؛ سازوکاری که در آن هیئتهای انتخاب محافظهکار، داوریهای بیحاشیه و حذف سیستماتیک سینمای مسئلهمند، جای گفتوگو با واقعیت اجتماعی را گرفت. نتیجه نه ارتقای کیفیت بود و نه تثبیت اعتبار؛ بلکه فرسایش سرمایهی نمادین جشنواره و فاصله گرفتن بخش مهمی از بدنهی حرفهای سینما.
در چنین بستری، دورهی چهلوچهارم در دولت چهاردهم ناگزیر از مواجههای جدی با میراث همین وضعیت است. شایعاتی چون تغییر در ترکیب هیئت انتخاب، بازنگری در فرآیند داوری، شکل تعامل با رسانهها، کاهش نقش سفارشمحوری و تلاش برای ترمیم رابطه با صنوف، اگر به تصمیمهای اجرایی شفاف و قابل سنجش منجر نشوند، صرفاً مصرف پروپاگاندا خواهند داشت.
آزمون واقعی این دوره در جزئیات است: آیا تنوع ژانری و فرمی افزایش مییابد؟ آیا فیلمهای مستقل و کمامکانات امکان دیدهشدن پیدا میکنند؟ آیا داوری از چرخش بستهی اسامی تکراری عبور میکند؟ و مهمتر از همه، آیا جشنواره تاب مواجهه با فیلمهای چالشبرانگیز اجتماعی را دارد؟
فیلم فجر ۴۴ نمیتواند با اصلاحات صوری، تغییر لحن نشستها یا بزک رسانهای، از بحران عبور کند. این دوره یا نقطهی آغاز بازسازی مرجعیت فرهنگی جشنواره است، یا لحظهی تثبیت فروپاشی آن. جشنوارهای که از ترس مسئله، سینما را سترون میکند، دیر یا زود خود نیز بیاثر میشود. فجر ۴۴ یا خطر میکند و زنده میماند، یا بیخطر برگزار میشود و به تاریخ میپیوندد.







