حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: درگذشت بلا تار فیلمساز نامدار محارستانی، نه فقط خاموشی یک فیلمساز، که فقدان یکی از بارزترین امکانهای تفکر در سینمای معاصر است. سینما با او کند شد، مکث کرد، ایستاد و به هستی خیره ماند. تار از آن دسته فیلمسازانی بود که بهجای روایت، زمان را موضوع اصلی سینمایش کرد؛ زمانِ فرساینده، تکرارشونده و بیرحمی که انسان را در دل خود میسابد.
جهان سینمایی بلا تار جهانی است خاکستری، سرد و اغلب بیامید؛ اما نه از جنس یأس سطحی، بلکه حاصل نگاهی فلسفی به فروپاشی اخلاق، اجتماع و معنا. نماهای بلند، حرکتهای آرام دوربین، دیالوگهای حداقلی و تصویر سیاهوسفید، امضای سبکی او بودند؛ سبکی که تماشاگر را وادار میکرد نه ببیند، بلکه تحمل کند و در این تحمل، به تأمل برسد. شاهکارهایی چون «تانگوی شیطان» و «اسب تورین» نمونههای درخشان این نگاه هستند؛ آثاری که مرز میان سینما، فلسفه و ادبیات را محو کردند.
بلا تار در همکاری مستمر با «لاسلو کراسناهورکای»، رماننویس و فیلمنامهنویس هموطن خودش، جهانهایی خلق کرد که انسان در آن اسیر چرخهای بیپایان از تکرار، زوال و انتظار است. سینمای او، سینمای قهرمان نیست؛ سینمای انسانهای فرسودهای است که زیر بار تاریخ، سیاست و طبیعت خم شدهاند. همین نگاه جسورانه و ضدجریان، او را به یکی از تاثیرگذارترین چهرههای سینمای هنری جهان بدل کرد و تحسین جشنوارههای معتبر بینالمللی را برایش به ارمغان آورد.
این کارگردان صاحبسبک، در اوج اعتبار، همین پانزده سال پیش، آگاهانه از فیلمسازی خداحافظی کرد؛ گویی باور داشت جهان دیگر ظرفیت این میزان مکث و تفکر را ندارد. با این حال، اندیشهاش در کلاسها، نوشتهها و در فیلمهایی که الهامبخش نسلهای بعد شدند، ادامه یافت.
فقدان بلا تار، فقدان صدایی است که جرأت میکرد در برابر شتاب جهان بایستد. سینمای امروز، بیش از همیشه، جای خالی این ایستادن را احساس خواهد کرد…یادش گرامی.







