این مسئله در سینمای مستند رادیکال که ژیگا ورتوف از سردمداران آن است، از بعد ثبت صرف تاریخ فراتر رفته و سویهای مسئولانه پیدا میکند. در واقع پرداختن به تاریخ با نوعی تعهد سیاسی گرده خورده و این سوال بنیادین پدید میآید که آیا یک فیلم قادر به آشکار سازی ابعاد پنهان یک صورت مسئله و بیدار کردن وجدان مسئولانه مخاطبان خود است یا خیر. این روزها با پیدایش و تکمیل نظریههای روایی، نوع دراماتیزه کردن یک واقعه تاریخی و شخصیتهای دخیل در آن خود بحثی پردامنه را میطلبد و برای روشنتر شدن ابعاد پنهان این موضوع باید به بررسی تطبیقی نمونههای موفق از چنین آثاری با اسناد و مدارک تاریخی روی آورد.
فیلمساز سینمای مستند دارای ذهنیتی مشخص و هشیار است و جستوجو جهت یافتن حقایق تاریخی، در ناخودآگاه او نوعی جهتگیری پدید میآرود. برای همین میتوان اصل بیطرفی یک فیلم مستند را به صورت جدی به چالش کشید. در سینمای ایران حسام اسلامی از جمله فیلمسازان گونه مستند است که فیلمهای پرتعدادی را با محوریت موضوع و شخصیتهای تاریخی کارگردانی و یا تهیه کرده است. در گفتوگو با او به ابعاد مختلف بازنمایی و یا بازآفرینی تاریخ در سینمای مستند سرک کشیدیم و به این موضوع مهم پرداختیم که قاب تصویر چگونه میتواند راوی ابعاد ناپیدا و مغفول مانده حوادث دوران گذشته باشد. بخشی از این گفتگو پیش روی شماست.
از نظر شما برای بازنمایی مسائل تاریخی در سینمای مستند چه ساز و کاری باید درنظر گرفته شود؟ آیا باید نوعی بازنمایی دقیق صورت گیرد یا معتقد به بازآفرینی مباحث تاریخی در قالب یک اثر دراماتیک هستید؟ در واقع سینماگر به مثابه یک راوی، تا چه اندازه از آزادی بیقید و شرط برای تفسیر تاریخ برخوردار است؟
در خصوص سینمای مستند و رابطه آن با وقایع تاریخی دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. به عقیده من باید یک ارتباط بسیار محکم میان امر تاریخی مورد نظر و اثر سینمایی شکل بگیرد.
سوال اصلی این است که آیا تنها باید به وقایع تاریخی رخ داده شده از طریق ابزارهای روایی همچون مصاحبه، عکس و اسناد، شاهدهای دست اول محدود شویم و مقید بمانیم یا خیر. در واقع بخش احساسات، عواطف، امیدها و ترسهای شخصیتهای تاریخی عموما توسط تاریخنگاران مغفول میماند و بیش از هر چیز کلیت یک واقعه به ثبت میرسد. پرداختن به چنین وجوه انسانی در واقع ریشه در یک تصمیم و انتخاب شخصی دارد. به نظر من پرداختن به این امور بدون آنکه خدشهای به اصل واقعه تاریخی وارد شود، میزان جذابیت یک اثر سینمایی را تقویت میکند. به عنوان مثال در فیلم مستند «فرار از قصر»، روایتی در خصوص فرار از زندان مورد تاکید قرار گرفته است و در عین حال، از طریق روایتی کلان با موضوع سرنوشت رهبران حزب توده و همچنین سازمان افسران حزب توده که یک ارگان نظامی مخفیانه بوده است، مواجه بودیم. زمانی که به روایت دوم میپرداختیم، مواد خام تحقیقات ما مواردی نظیر اسناد و حقایق تاریخ را در برمیگرفت. اما در روایت مربوط به فرار افراد در شبی برفی از زندان قصر، با سرنوشت افرادی مواجه بودیم که قطعا هر یک دارای احساسات و بیم و امیدهایی خاص خود بودند. مواردی که حتی در روزنوشتهای این آدمها و یا مصاحبههای آنها که درباره روند فرار توضیح میدهند نیز ثبت نشده است. اما در فیلم اشارههایی به احوالات درونی شخصیتها وجود دارد. حال ممکن است برخی این موارد را تحریف و تغییر در تاریخ بدانند، اما در هر صورت شاکله اصلی حقایق تاریخی موجود به صورت کامل در اثر حفظ شده است. این موضوع باعث میشود تا یک فیلم مستند تا حد زیادی از فضای خشک و رسمی فاصله پیدا کرده و برای مخاطب جذابیت پیدا کند. در واقع با استفاده از ابزارهای روایی، یک فیلم میتواند از شمایل تاریخی صرف فاصله گرفته و مخاطب را درگیر وجوه انسانی شخصیتها کند.
نقش سینمای مستند را در واجهه با تاریخ چگونه تفسیر میکنید؟ آیا تصویر تاریخی در سینما بیشتر به بازتاب رخدادها شباهت دارد یا به خلق یک امر محتمل؟
میتواند ترکیبی از هر دو صورت باشد و بستگی دارد که یک موضوع، مربوط به کدام دوره تاریخی است. برای مثال مهم است که آیا روایت مربوط به تاریخ معاصر است و یا مثلا هزار سال قبل. در واقع هر اندازه موضوع تاریخی قدمت بیشتری داشته باشد، فیلمساز با منابع محدودتری مواجه شده و در این شرایط چارهای به جز خلق و بازآفرینی ندارد. اگر قصد داشته باشیم در یک فیلم به دوره هخامنشیان بپردازیم، منابعی همچون دیوار نگاره و لوحههایی موجود است. به جز این موارد، هر کار دیگری صورت گیرد، نوعی خلق و بازآفرینی صورت گرفته است. روشی که البته باستان شناسان نیز در شیوه کار خود و به ناچار نسبت به دورانهای بسیار دور از آن بهره میگیرند و پس از کشف شواهد اندک، بر اساس دانش، تجربه و البته حدس و گمان شروع به خلق روایت از یک مقطع تاریخی میکنند. اما زمانی که با ماجرایی مربوط به ۳۰ سال قبل مواجه هستیم، بسیاری از ابعاد این واقعه هنوز به یاد آورده میشود. در واقع ابعادی پازلگونه و تصویری ناقص وجود دارد و فیلم مستند میتواند به کاملتر شدن آن کمک کند. من و احسان عمادی در مجموعه مستندهای تاریخی که تولید کردیم در میانه این دو وضعیت قرار داشتیم. مثلا در دو فیلم اول بیش از هر چیز به اسناد تاریخی باقیمانده وفادار بودیم. بعدها به این نتیجه رسیدیم که شخصیتهای تاریخی لحظاتی را در خلوت و تنهایی میگذرانند و قصههایی وجود دارد که درباره آنها هیچ سند و مدرکی موجود نیست. ما تلاش کردیم تا مسیرهای متفاوتی را طی کنیم. به طور مثال در مستند «فرار از قصر»، ما بخشی از زندگی افراد را با نشان دادن یک میز کار و یک اتاق توصیف کردیم. در این مرحله احسان عمادی به عنوان کارگردان، فکتهای موجود از زندگی آدمهای قصه را به سلیقه خود در کنار یکدیگر قرار داد و تصویری از زندگی آنها در آن دوره تاریخی ترسیم کرد. من فکر میکنم ما کار خود را با یادآوری و بازآفرینی تاریخ شروع کردیم اما بعدها به این نتیجه رسیدیم که یک فیلم با مقالهای دانشگاهی یا روایتی مکتوب متفاوت است و نیاز داریم تا احساسات را وارد فیلم کنیم. موضوعی که مورد توجه تاریخنویسان نیست و به همین دلیل ناچار هستیم که این موارد را به نوعی برای مخاطب خلق کنیم.
از نظر شما یک سینماگر در روایت رویدادی تاریخی با چه مسئولیتی مواجه است؟ آیا باید نسبت به امر واقع وفاداری تام داشته باشد و یا میتواند یک تجربه زیسته و احساسی را در قالب روایتی دراماتیک ارائه کند؟ آیا میان این دو مورد مرزی وجود دارد؟
یک فیلمساز هر اندازه هم که مدعی روایت تاریخ به وسیله اسناد و مدارک موجود باشد، باز هم باید نوعی انتخاب را صورت دهد. اینجاست که او سلیقه، نظر و دریافت خود از یک واقعه را وارد جهان فیلم میکند. به عنوان نمونه در فیلم «رزم آرا، یک دوسیه مسکوت» به شخصیتی پرداختیم که در دورهای نخست وزیر و فردی تاثیرگذار بوه است. در اسناد و مدارک نکاتی درباره او وجود دارد، اما در بعد عاطفی ما نمیدانیم رابطه او خانواده، فرزند، معشوقه و… چگونه بوده است. ما تلاش کردیم تصویر کاملتری از او ارائه کنیم و صرفا به عملکرد سیاسی او محدود نشویم. نامهای از اشرف پهلوی به رزم آرا موجود است و با مطالعه آن مشخص میشود که میان این دو نوعی رابطه عاطفی وجود دارد. این موضوع باعث میشود تا بتوان به جنبههای شخصی دیگری از این فرد دست پیدا کرد. موضوع این است که آیا موارد اینچنینی دغدغه یک فیلمساز به شمار میآید یا خیر؟ ما در فیلمهای اول خود کمتر به این مسائل توجه میکردیم اما بعدها متوجه شدیم که اتفاقا پرداختن به ابعاد مختلف یک شخصیت اهمیت بسیار زیادی دارد. مثلا رزم آرا فردی جاه طلب بوده و برای رسیدن به خواستههای خود از هر دستاویزی، حتی برقراری رابطه عاطفی با اشرف که بر شاه تسلط داشته هم استفاده کرده است. رفتن به سراغ موضوعهای اینچنینی باعث میشود تا در نهایت بتوان به تصویر کاملتری از یک شخصیت دست پیدا کرد. نشانههایی از این موضوع در آثار ادبی معاصر نیز به چشم میخورد. برای مثال عباس میلانی با وجود اینکه یک مورخ دانشگاهی و آکادمیک است، اما در کتاب «نگاهی به شاه» لحظاتی مانند گفتوگوهای درونی شاه با خود را توصیف میکند که ممکن است در هیج منبع تاریخی به ثبت نرسیده باشد.
به عقیده شما در مواجهه با مقوله تاریخ چه نسبتی میان بازنماییهای سینمایی و گفتمانهای سیاسی و اجتماعی حاکم وجود دارد؟ آیا در سینمای مستند به عنوان یک رسانه، فیلمساز میتواند به طور مستقل از سیاستهای قدرت، به بازنمایی تاریخ بپردازد؟
رقم زدن این اتفاق کار بسیار سختی است. برای ساخت یک فیلم مستند نیاز به سرمایه است و اغلب مواقع یک نهاد و یا سازمان باید فرآیند سرمایهگذاری را برعهده بگیرند. در نتیجه یک ارگان انتظار دارد که محصول نهایی، منطبق بر گرایشهای سیاسی و باورهایی باشد که به آن معتقد است. همچنین ممکن است در طول روند تحقیق و پژوهش، نتایجی حاصل شود که با نگاه مدیران فرهنگی یک سازمان در تداخل جدی باشد. اینجاست که چالشی اساسی به وجود میآید. من برای به نتیجه رسیدن هر فیلم بسیار جنگیدهام و تلاش کردهام که با بحث و گفتوگو، دیدگاه خود را در موارد اختلافی بیان کنم. شرایط تولید مستند در ایران به دلیل بودجه اندکی که به ساخت فیلمها تخصیص داده میشود، جای چانه زنی بیشتری دارد.
در جهان امروز مخاطب در معرض انبوهی از روایتهای متنوع، متضاد و حتی همزمان قرار دارد. در این شرایط فکر میکنید بازنمایی تاریخی در سینما دارای چه جایگاهی است؟ آیا قابلیت معناسازی وجود دارد یا تنها میشود یکی از روایتهای ممکن را ارائه کرد؟
بستگی دارد که یک فیلم در چه زمانی به نمایش درآید و تا جه اندازه در دسترس مخاطبان قرار بگیرد. همچنین مهم است که یک اثر چه مخاطبانی را هدف اصلی خود قرار دهد. فیلمهای مستند تاریخی دارای یک ارزش افزوده ویژه هستند. چنین فیلمهایی چندان مشمول زمان نمیشوند. در واقع ارزش اصلی این است که یک فیلم میتواند در طول زمان جایگاه اصلی خود را پیدا کند. در صورتی که یک واقعه به محض پیشآمد، سر از شبکههای خبری و مجازی درآورده و حتی اگر بسیار وایرال شود، به همان سرعت به فراموشی سپرده خواهد شد. برای مثال درباره هویدا محتوای بسیار زیادی توسط شبکههای تلویزیونی داخل و خارج از کشور و همچنین شبکههای مجازی و رسانههای گوناگون تولید شده است. اما اثری ماندگار خواهد بود که در آن روایتی خارج از این سراسیمگیها وجود داشته باشد. با اتخاذ چنین رویهای، یک فیلم مستند میتواند حتی پس از گذشت بیست سال از زمان ساخت، همچنان به عنوان مرجعی معتبر و قابل اعتماد باقی بماند.
ماهنامه تحربه







