حالامستند؛ علیرضا سعیدی کیاسری: در سالهای اخیر، سینمای مستند ایران با یکی از بزرگترین بحرانهای تاریخ خود روبهرو شده است: خلأ مالی و فقر پشتیبانی برای تولید آثار مستقل. افزایش سرسامآور هزینههای تولید، از دستمزد عوامل تولید و تجهیزات گرفته تا سفر و پژوهش، عرصه را آنچنان بر مستندسازان مستقل تنگ کرده که بسیاری از پروژهها یا در همان مرحله ایده دفن شده یا نیمهکاره رها میشوند. در شرایطی که اقتصاد کشور هر روز با فشار تازهای همراه است، مستندسازان مستقل دیگر توان مالی برای پرداخت بهای این هنر که اساساً بر شانههای عشق و دغدغه اجتماعی میچرخد را ندارند.
از سوی دیگر، تجربه نشان داده است که اغلب تولیدات سفارشی و ارگانی، نه تنها کمکی به تعالی و توسعه سینمای مستند ایران نمیکنند، بلکه باعث دلزدگی همان اندک مخاطب وفادار این گونه سینمایی نیز شدهاند. شوربختانه در کشورمان غالب آثار سفارشی بیشتر در چارچوب بروکراسی و شعارزدگی گرفتار میشوند؛ بیروح، بیرمق و فاصلهدار از واقعیتهای عریان اجتماعی. نتیجه آنکه به جای تقویت سرمایه اجتماعی مستند، بر شکاف میان مخاطب و این گونه سینمایی افزوده میشود.
این چرخه معیوب، سینمای مستند را هر روز مستمدتر کرده است؛ هم از نظر پشتیبانی مالی و هم از حیث تولید استاندارد و بهروز. کافی است نگاهی به حضور جهانی سینمای مستند ایران بیندازیم؛ در سالهای اخیر جایی در جشنوارههای الف جهان نداشتیم، و این دقیقاً بازتاب همان فقر ساختاری و نداشتن پشتوانه برای تولید مستقل است.
سینمای مستند، بهعنوان حافظه تصویری یک ملت، نمیتواند در حاشیه و فقر بماند. راه نجات آن تنها در گرو یک خرد جمعی و همت ملی است؛ از ایجاد صندوقهای حمایتی مردمنهاد گرفته تا جذب سرمایههای خصوصی و مشارکت نهادی که با نگاه غیرایدئولوژیک و حرفهای به مستند بنگرند. اگر امروز برای رهایی از این فقر نگرانکننده اقدامی نشود، فردا چیزی از این پتانسیل و ظرفیت فرهنگی و هنری برای عرضه در جهان باقی نخواهد ماند.







