مهدی بخشی مقدم در سومین مستند خود بعد از اسب چوبی ۱۳۹۲ و خانهای برای تو ۱۳۹۷ به سراغ سوژه اعتیاد به عنوان یکی از محبوبترین و پرکاربردترین سوژههای فیلمسازان ایرانی رفته با این تفاوت که رویکرد و بینش بخشیمقدم در این مستند اجتماعی بسیار متفاوت است.
فیلمساز بر خلاف برخی از آثار اگزجره و پراغراق در این حوزه که شمایلی ترحمبرانگیز، تلخناک و ضعیف از معتادان نشان میدهد و در پایان با فرجامی خوش همه دردها و آسیبها را به فراموشی میسپارند، سعی کرده در مستند خود شمایلی واقعی، باورپذیر و سمپاتیک از معتادان به تصویر بکشد که نه تنها همراهی مخاطب را برانگیزد بلکه باعث ماندگاری آن در ذهن تماشاگر نیز شود.
در مستندهای اینچنینی که نتیجه ساعتها راشهای ضبط شده و ماهها فیلمبرداری است، جمع بندی موضوعات و خرده قصهها که بیش از هر چیز در مونتاژ خودنمایی میکند، از اهمیت دوچندانی برخوردار است. در این گونه آثار تدوین تنها تمهیدی برای تنظیم ریتم فیلم نیست بلکه به نحو موثری در ساختار روایت و قصه گویی نیز موثر عمل میکند. از این رو تدوین در فیلم خونه مامان شکوه، یکی از امتیازات مستند بوده که توانسته ریتم و قصهگویی را بطور توامان پیشببرد و فضایی جذاب و همراهکننده برای مخاطب خلق کند.
تجربه مهدی بخشی مقدم، در مقام کارگردان، رک و صریح هرچه هست را جلوی چشم میگذارد، یک مستند اجتماعی درباره آسیبهایی در حوزهی زنان که تلخی جزء لاینفک آن است؛ مادری که حس چندانی به فرزند تازه به دنیا آمدهاش ندارد، یا آن دیگری که نمیداند آیا کودکش هم مثل خودش مبتلا به اچ آی وی شده یا نه و یا دختری که میداند اگر از خانه بیرون برود دوباره سراغ مواد خواهد رفت.
بخشی مقدم پیش از این آثار تحسین شدهای را تولید کرده است. از فیلمهای او، مستند «خانهای برای تو» که موضوعی اجتماعی دارد، جایزه بهترین مستند دوازدهمین دوره جشنواره بین المللی سینما حقیقت را کسب کرده، «اسب چوبی» مستندی مردمشناسانه است و این اواخر هم مجموعه مستند «همسایههای خوب» روی آنتن شبکه دو رفته است. تنوع در مستندهای مهدی بخشی مقدم به خوبی پیداست و وقتی که میبینیم آثارش مورد توجه قرار میگیرد، نتیجه بر این میشود که جسارتش در تجربه کردن میدانهای جدید درخور تحسین است.
مامان شکوه، زنی مقتدر و حین حال دلسوز است که مادرانه با دخترانی که توسط خانواده هایشان به او سپرده می شوند، همرزم می شود تا زهر مواد را از تن به در کنند و زندگی را دوباره به معنا برسانند. خانه مامان شکوه، اجاره ای، قدیمی و احتمالا جایی در حاشیه یا جنوبی ترین جای شهر تهران است. قانون در آن حاکم است و زندگی، دائما در جریان. هم غم دارد و هم شادی. هم درد دارد و هم سلامتی. آدم ها در اینجا، حضورشان ناپایدار اما ظاهرا دائما. یعنی با دنیایی از درد و مواد و ناامیدی، وارد خانه می شوند و سالم و امیدوار، به بیرون می روند. اما گویا قرار نیست که این دور باطل پایان یابد. می روند بیرون و دوباره به قول خودشان «می زنند» و گرفتار می شود و بازمی گردند. در این میان، قهرمان قصه، نه آدم های معتاد قصه، بلکه ظاهرا قرار است «مامان شکوه» باشد. اما در لایه زیرین تر ماجرا، «شهرزاد همتی»، قهرمانانه ایستاده است و مجلس گردان ماجراست. او یکی از روزنامه نگاران تاثیرگذار اکنون ایران در حوزه اجتماعی است. ژورنالیستیست که تاریک ترین و تلخ ترین مجراهای روزگار را می کاود و با قلم اش، راهی می سازد.
دخترها یکی یکی از خانهمیروند و دیگرانی جایشان را پر میکنند، اما سیلی حقیقت آنجایی به صورت من مخاطب میخورد که میفهمم بیشتر رفتگان دوباره مصرف میکنند و باز میگردند، و این صورت مسئلهی مهم در پسزمینه مستند باقی میماند: آن بیرون و در جامعه چه اتفاقی میافتد که کسانی که طعم شیرین رهایی را چشیدهاند، دوباره باز میگردند به همان وضع آشفتهای که داشتند؟ ایراد کار باید جایی آن بیرون باشد.
حضور دوربین و عوامل پشت آن، در جریان فیلم ناپیداست. آدم های داخل خانه، آموزش دیده اند که به لنز دوربین نگاه نکنند یا آن را نادیده بگیرند. صحنه های رد و بدل شدن درد دل دختران، با حضور مشخص دوربین اما بی اعتنا به آن انجام می شود و به نوعی به بازیگری سوژه ها انجامیده است. مامان شکوه که در نام فیلم، حضوری برجسته و محوری دارد، در خود فیلم، کمرنگ است و شناخت درباره او، بسیار ناچیز.
کودکی که در خانه حضور دارد، کاملا مهار شده و تا آنجا که عوامل توانسته اند، او را از جلوی دوربین دور کرده اند. موضوع مشکوک بودن ابتلای چند نفر از دختران خانه به ویروس اچ آی وی، با آنکه بحرانی جذاب دارد، در فاصله کوتاهی، رها می شود. عناصر اولیه و حیاتی در خانه مانند آشپزی، نظافت، مسائل مالی، خرید و موارد مرتبط با آنها، یا به نمایش در نمی آیند یا گذرا و موردی دیده می شوند. از آنجا که دختران در خانه روسری به سر دارند، نشانه ای از حضور دوربین و عوامل فیلم در خانه به تماشاگر است اما فیلمساز، عامدانه تلاش می کند خود را پنهان کند. یا تشدید تاثیرگذار موسیقی به برخی از صحنه های احساسی، از قدرت تصویرهای کارگردان می کاهد.
از سوی دیگر، موضوع و نکته هایی که در فیلم مطرح می شود، آشناست و ما این روایت ها و آدم هایش را در رسانه ها و مدیوم های مختلف اش، دیده ایم و درک کرده ایم. بنابراین بخش عمده ای فیلم، برای تماشاگر حرفه ای فیلم مستند و البته برای جامعه رسانه ای، تکراری و کمی ملال آور است. با توجه به حضور شهرزاد همتی در فیلم و استعدادی که بخشی مقدم در کارهای قبلی از خود نشان داده است، انتظار می رفت تا لایه تازه ای به موضوع فیلم اضافه شود و آن را ارتقا دهد. مثلا در آنجا که خانم همتی دارد با یکی از دختران درد دل می کند و درباره افسردگی اش توضیح می دهد، می گوید که او گاهی فکر می کند که شاید معتاد است و از این دست موضوعات. این قسمت از فیلم، می توانست سکوی ارتقای فیلم باشد و به جای آنکه از کلیشه زندگی سخت و پردرد معتادان بگوید، از موقعیتی رونمایی کند که در آن تاثیرگذاری این جماعت بیمار و نیازمند کمک را قهرمانانی ناشناخته معرفی و تعریفی تازه از آنان ارائه کند. شاید واقعیت، همین باشد.
شاید بشود این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد کرد که اگر ما جای این طفلکی ها بودیم، چه می کردیم؟ آیا آنقدر اراده داشتیم که پا به کمپ بگذاریم؟ آیا آنقدر شجاعت داشتیم که درد خماری و ترک را به جان بخریم؟ آیا آنقدر روح بلندی داشتیم که با همه حقارت هایی که از سوی خانواده و جامعه متحمل می شویم، باز هم به زندگی ادامه دهیم؟ اینها می شد در فیلم مطرح شود و چهره ای تازه و سویه ای دیگر از دختران معتاد به جامعه ارائه کند تا از این طریق، آدم ها را به خود نزدیک و روند درمان را راحت تر و کم هزینه تر و مطمئن تر کند.
اما نکته ای که در این میان اهمیت بسیار دارد، «خانه مامان شکوه»، نمایشی باشکوه از اثرگذاری روزنامه نگاران بر جامعه است. شهرزاد همتی و همچون او، آنچنان در رگ و ریشه های جامعه، روح و جسم شان را بافته اند که هم اعتبار و اعتماد بالایی به دست آورده اند و هم به عنوان عضوی جدایی ناپذیر از زندگی دردمندان و مصیبت زدگان شده اند. این چهره از روزنامه نگاران و خبرنگاران، کمتر دیده می شود و معمولا هم جدی گرفته نمی شود.
«خونه مامان شکوه» مولفههای یک اثر مستند قابل قبول را دارد؛ توصیف کامل مسئله و موقعیت، پرهیز از شعارزدگی و خوشبینی بیقاعده، پرداخت نسبی شخصیتها، استفاده درست از عناصر هنری مقوم در جهت انتقال پیام مد نظر کارگردان مثل صداگذاری، کیفیت رنگ و نور، موسیقی و تدوین و از همین روست که به عنوان یک کل یکپارچه اثری شایستهی توجه و دیده شدن است.







