علیرضا سعیدی کیاسری:چهار روز جشنواره انگار چهل سال طول کشیده عین این قد چهارصد و چهل و چند متری برج میلاد، منتقدین از بس فیلم خوب ندیدند، فیلمخوب خونشون تحلیل رفت برای تحلیل…از قضا شانس شاهحاتمی پدر – علی آقا – رو هم نداشتیم که یه الهامی بشه به ما از سمت خدا…راستی جای نجم الدین شریعتی توی خونهی جشنواره خالیه که این عصر جمعهای با دم عیسایی خودش روحی تازه بدمه در کالبد بیجون فیلمها.
روز چهارم یه سمت خونه که یه تهیه کنندهی زود رنجی داشت واسهی خبرنگاران از الهامی که خدا بهش کرده بود برای ساختن فیلمش میگفت،اون طرف خونهی جشنواره،یه پیرمرد نجیب و استخون خرد کرده توی سینما،خیلی آروم و بی سر و صدا و حتی دور از چشم عکاسها رفت توی یه سالن دنج طبقه پایینی از خاطرات تلخ و شیرین شصت سالهاش از یه فیلم ماندگار سینمای ایران حرف زد که “ما” ازش غافل موندیم….بله؛ ایشون استاد علی نصیریان بود جنتلمن سینمای ایران.
آفتاب کم رمق و البته ناپیدای چهارمین روز هم غروب کرد و خبری از حضور آقای دبیر – نه اون دبیر فدراسیون کشتی – توی خونهی جشنواره نشد.این نشونهی اونه که نقاش زاده هنوز نتونست رنگ بهبودی کامل رو ببینه اما در عوض رییس سازمان آستین بالا زد و به ناگاه، دم شامگاه سرزده اومد برج…رستم دستان که رستم بود فقط هفت خان رو رد کرده بود ولی دم خزاعی گرم به همت “یزدان” هفتاد غرفهی رسانهی دیداری، شنیداری و نوشتاری شاید هم ابن وسط چند تا رسانه که خواستن جشنواره باشن از رو بیکاری رو یه تنه درنوردید و یه نفس زد به دل ایراد و انتقاد و شائبه و شایعه….الی خاتمه!
خونهی جشنواره توی روز چهارمش مثل سومین روزش یه آدم خاص داشت.سام عزیز اکشن کارمون که یادتونه،حالا جشنواره یه ایمانخان پیدا کرده قهرمان قویترین مردان ایران. دیروز توی راهروی باکسهای رسانهای کسی جیگر نداشت توی اون فضای عمومی از داداش ایمان ملاقات خصوصی مصاحبه نگیره،فقط یه نگاه،آره یه نگاش کافی بود که ارباب رسانه براش بشن رعیت زمانه!.قربون ایمان جون برم که اونم دلش خیلی جیک جیکیه منڟورم همون گنجشکیه عین سامی.
تا حاشیه نگاری بعدی…بازم فعلأ







