به قلم:همایون امامی
«برای مهاجرت دلایل بسیاری میتوان برشمرد: دشواری زندگی چه به لحاظ امرار معاش و چه به لحاظ عدم برخورداری از حداقل حقوق شهروندی که حق طبیعی هر شهروندیست، و ای بسا دلیلهای بسیارِ دیگر، و چنین است که از همان اوایل انقلاب، امر مهاجرت به امری رایج در جامعهی ایران پس از انقلاب بدل شد؛ و حالا امید عبدالهی کوشیده است بخشی از این پدیده که به «لاتاری» اصطلاح شده است را به فیلم بدل کند. بخشی که در مسافرت به آمریکا و به صورت روال خاصی و با قرعهکشی همراه است و مصاحبه و ارائهی مدارک و گردش مالی و چه و چه.
فیلم با یاری بنیاد فیلمسازی ایدفا که وابسته به جشنواره آمستردام است ساخته شده و برای مستندسازان جوان که انسداد راههای داخلی مستندسازی – بخاطر اعمال ممیزی و سوء مدیریت – در نوع خود تجربهی جذاب و در عین حال راهگشایی میتواند تلقی شود، حائز اهمیت است.
«برندگان» ساختاری ترکیبی دارد؛ به این معنا که در عین گرایش به شیوهای مشاهدهگر۱ از تمهیدات مستند بازسازی۲ نیز سود جسته است. برخی صحنههای فیلم – از جمله صحنههای خداحافظی شهاب در فرودگاه و یا صحنههای خرید او در آخرین روزهای اقامتش در ایران و …. – به صورت مشاهدهگر و دیگر صحنههای فیلم به صورت بازسازی ساخته شدهاند. عبدالهی میکوشد از علت و انگیزههای آنان برای رفتن، خواستهها و نیازهایشان، چشماندازی که برای زندگی خود در یک کشور غریبه و دشواریهای زندگی در آنجا با آن روبرو خواهند شد بپرسد. پاسخها با وجود تنوع و گوناگونیاشان ما را به ژرفای پدیده موضوع فیلم نمیبرند، ولی چشماندازی کلی از موضوع فیلم ترسیم میکنند. نخستین مانع سربازیست، که برخی پیشتر از سن موعود فرندانشان را میفرستند و برخی دیگر با دستآویز قرار دادن خلاءهای قانونی – نظیر آنچه که در فیلم میبینیم – معافی فرزند مادر مطلقه بخاطر جدایی صوری پدر از مادر – موفق میشوند این مانع را پشت سر بگذارند و بعد تلاش و عبور از هفتخوانی است که برابر آنان گسترده است: مصاحبه در یک کشور بیگانه، برخورداری از گردش مالی به اندازه تعیین شده در حدی که دولت آمریکا به این اطمینان برسد که فرد متقاضی قادر است مخارج یک سال زندگیش در آمریکا را تأمین کند و مراحل دیگر.
انتخاب دو شخصیت – شهریار و شهاب – و درنگ بر این که چگونه یکی – شهریار – چوب حراج بر هست و نیستش میزند تا به هر طریق خود را به آمریکا برساند؛ فیلم را در عین حال که از حزن خاصی آکنده میسازد، آن را از تعلیقی جذاب نیز برخوردار میسازد؛ لیکن از آنجا که زمان نمایش فیلم به گونهای متناسب بین این دو توزیع نشده و شهریار در نیمهی فیلم رها شده، شهریار به فراموشی سپرده میشود. به عبارت دیگر فیلم با چنین ترکیبی به فیلمی دو پاره بدل شده و ساختار درهم تنیدهی خود را وامینهد کاستیای تدوینی که باید به آن ریتم کند نیمهی نخست فیلم – نیمهی شهریار– را نیز افزود.
ولی از این کاستیها که بگذریم به نقاط قوت فیلم میرسیم. نخستین امتیاز فیلم که به گونهای محسوس خود را به چشم میکشد نامریی بودن دوربین۳ است؛ عبدالهی آنچنان دوربین و گروه تصویربرداری را در صحنه جا داده و با تمرینهای مکرر شخصیتهای برابر دوربین را با آن اخت کرده است که تو گویی اصلا دوربینی وجود ندارد و مخاطب در خلوت این آدمها – این نابازیگران که نقش خود را بازی میکنند – نفوذ کرده است؛ آنچنان که تو گویی همهی این تصویرها با تکنیک دوربین مخفی تصویربرداری شده است. و همین به تصویرها صمیمیتی خاص بخشیده که دیدن فیلم را دلپذیر ساخته است.
فیلم در برخی لحظهها حس و حال خاصی پیدا میکند، نخست آنجا که شهاب با خانوادهاش صحبت کرده و دلتنگیاش به گریه منجر میشود و یا آنجا که آلبوم عکسهای خانوادگیاش را ورق زده و روزگار رفته را – عکسهای جوانی، عروسی و ازدواجش را و … – مرور میکند. و یا لحظاتی که مادر در آخرین روزهای اقامتِ شهاب، بغضش را در حضور او فرو میدهد و تو میبینی این آخرین لحظههای با هم بودن چقدر از دلتنگی سرشار است.
امید عبدالهی به گواه کارنامهاش فیلمساز با ذوق و قریحه و پشتکاری است – سالها فیلمسازی خوشساخت در هر دو حوزه داستانی و مستند، که خوش هم در عرصههای ملی و جهانی درخشیدهاند، برقراری ارتباط با یک نهاد مستندسازی بین المللی و گرفتن سفارش از آنها که خود یک توانایی محسوب میشود – او را فیلمسازی با ذوق و در عین حال امیدی جدی برای آیندهی سینمای ایران در ذهنها مینشاند. باشد که ببالد و بدرخشد و به سهم خود در گسترش قلمرو سینمای مستند ایران در حوزههای محتوایی و بیانی افتخار کسب کند.»
پینویس
۱ – Observational
۲ – Re – enactment
۳- Candid Camera
منبع:سایت هنر و تجربه







