11

پیرمرد و صحرا؛ یادداشتی پیرامون مستند وقتی دارکوبها می‌روند

  • کد خبر : 1236
  • ۲۵ آذر ۱۴۰۰ - ۱۴:۲۰
پیرمرد و صحرا؛ یادداشتی پیرامون مستند وقتی دارکوبها می‌روند

«وقتی که دارکوب­ها می­ روند» آخرین ساخته محمد احسانی است که در پانزدهمین جشنواره بین­ المللی سینما حقیقت به نمایش در آمد. این فیلم مانند «کارون» و دیگر آثار او، بیانگر دردها و زخم­های نشسته بر تن محیط زیست ایران است. رنجی که این بار گویی چون گوری دهان گشوده تا زندگی را ببلعد. فروچاله­ […]

«وقتی که دارکوب­ها می­ روند» آخرین ساخته محمد احسانی است که در پانزدهمین جشنواره بین­ المللی سینما حقیقت به نمایش در آمد. این فیلم مانند «کارون» و دیگر آثار او، بیانگر دردها و زخم­های نشسته بر تن محیط زیست ایران است. رنجی که این بار گویی چون گوری دهان گشوده تا زندگی را ببلعد. فروچاله­ های زمین در اطراف روستای کردآباد در کبودرآهنگ استان همدان، زمین­هایی لم­ یزرع و تشنه و ترک­ خورده، چاه­های بی­ آب، خانه ­های خالی­ مانده از سکنه، کوچه ­های بی­ عبور، درختان خشک، دام­های گرسنه و علوفه­ رو به پایان؛ تنها بخشی است از تصاویر تأثیرگذار این مستند. صحنه آغازین، نمایی دور از نیروگاه برق منطقه و آسمانی به رنگ سیاه و سرخ است. چراغ­های نیروگاه تنها نوری است که در سحرگاه بیابان به چشم می­خورد. گویی تنها زندگی در آن نقطه جریان دارد و بس. پس­ زمینه بسیاری از صحنه­ ها نمایی از این نیروگاه است که دود حاصل از فعالیتش به وضوح دیده می­شود و گهگاه در صحنه­ هایی دیگر، سایه خشن دکل­هایش همچون سربازانی اشغالگر پیوستگی حضورش را یادآور می­شود. می­توان در دریافتی استعاری، نیروگاه را همچون دیوی زنده دانست که در پهنه زمین دراز کشیده و از نفیرش؛ خشکسالی، این بلای زندگی­ سوز، همه چیز را به نابودی می ­کشاند. راوی داستان، پیرمردی از اهالی روستاست که ماندن را به رفتن و ترک خانه و کاشانه ترجیح داده و به دنبال چاره است. چه ایثار بزرگی است ماندن وقتی همه چیز برای رفتن مهیاست و چه مقدس است تلاش برای برخاستن وقتی همه چیز راهی به انفعال نشان می­دهد. صدای اذان، وضو در سطل آب و پس ­زمینه نیروگاه فعال و نماز صبح آغاز روایت اوست.

صبح فردا، جوی کم ­رمق آب و زباله­ هایی که پیرمرد از آب روان می­گیرد، حکایت نگهبانی او از تمامی ارکان طبیعتی دارد که رها مانده، و همراهیش با دیگر پیرمردان روستا و شنیدن قصه خانه­ ای موروثی و اعیانی که خالی از زندگی شده، همراه با ضرباهنگ کُند فیلم در خدمت القای یأس و دل مردگی و ایستایی است. درخت کهنسال اما همچنان سبز حیاط عمارت اربابی، اشارتی است به خود راوی که همچنان در پی زندگی می­ پوید.

روایت فیلم از پیرمرد راوی فراتر می­ رود و همراه او می ­شود برای ملاقات پدر کهنسالش. گویی این پیر کهنسال شناسنامه و تاریخ روستاست. خشکی گلو، زبان این تاریخ زنده را بسته و لیوان آبی که پسر به او می ­دهد راهگشاست برای گفتن خاطرات و روزگاری که از سر گذرانده است. روایت استعاری اثر در مواجهه چهار نسل از این خانواده دیدنی است؛ پدربزرگی که از روزهای پرآبی و کشاورزی حکایت می­ کند و با دستان خود چهار حلقه چاه در همین روستا حفر کرده؛ پیرمردی که پسر اوست و امروز افسوس عمری را می­ خورد که عفریت خشکسالی آن را تباه کرده؛ پسری که مأیوس و سرخورده از فقر به فکر مهاجرت است؛ و در آخر، نسل چهارم این خانواده، پسرک نوجوانی به نام رسول دست در دست پدربزرگش راهی سفری در دل حقیقت و رنج می­ شود. این چهار نسل از مردان خانواده نمادی از گذشته و آینده منطقه­ اند؛ منطقه ­ای که روایت دیروزش مانند قصه­ ها بی­غم و لبریز از زندگی، اما حکایت امروزش غم­ انگیز و داستان فردایش ترسناک است.

نشانه­ های تصویری عمق و تلخی فاجعه را عیان می­ سازند؛ خانه­ های متعددی که نشانگر جریان زندگی در گذشته است، درختان خشکیده ­ای که روزگاری سرسبز بوده ­اند و امروز تلی از چوب خشک برای روشن کردن اجاقند، و دیواری که نوشته ­اش خبر از نصب دوربین مداربسته در آن مکان می­ دهد؛ دال بر روزهای شور و سرزندگی. هرچند جدا از تصویر، توضیحات بسیاری در مورد خشکسالی و نیروگاه برق و مجوز حفر چاه و فرونشست زمین به صراحت در فیلم بیان می­ شود که رمزگشایی هر یک از نشانه­ ها را ساده­ تر می ­سازد. نقطه اوج اثر را می­توان در سفر حیرت­ انگیز پیرمرد و رسول به دل فاجعه یافت؛ آنجا که تصویر هولناک فروچاله ­ای با عمق شصت متر و دهانه­ای به بزرگی یک دریاچه، نفس بیننده را در سینه حبس می­ کند. این وحشت افزون می ­شود وقتی خبر از وجود فروچاله­ هایی دیگر با همین ابعاد یا کمی متفاوت در اطراف روستا داده می­ شود و اینکه تعدادی دیگر نیز در آستانه تولدند. کوچکی پیرمرد و رسول در کنار این فروچاله، بزرگی مصیبت و ناتوانی آنها را به وضوح نمایش می ­دهد و گردش آنها دست در دست هم گرداگرد فروچاله، همچون حرکتی آیینی یادآور زمانی رو به اتمام است… و خورشید که سخت و پرقدرت می ­تابد.

پیرمرد از این زمین لم­ یزرع چه می ­خواهد؟ او در تلاش است تا بفهمد که فروچاله بعدی در کجا ایجاد خواهد شد. صحنه درخشان گوش بر سینه زمین نهادن او و سکوتش در فهمیدن زبان طبیعت، نقطه­ درخشان دیگری در فیلم است؛ آنجا که زمینِ تشنه درد و رنج در سینه دارد و می­ رود تا دهانش را رو به آسمان باز کند و برای قطره­ای آب فریاد بزند. پیرمرد این فریاد درونی را می­ شنود؛ مثل گوش چسباندن بر خط آهن در انتظار رسیدن قطار فاجعه. و بعد به سرعت نقطه زخم و درد زمین را به چهارمیخ می ­کشد، محصور می ­کند، علامت می ­زند؛ مثل جای نیشی که با ریسمان ببندند تا از نفوذ زهر به دیگر اندام­های بدن جلوگیری شود. پیرمرد بر آن است تا خبر هولناک را به دیگران برساند و از آنان کمک بخواهد. این همان مرام پهلوانی است که در زیارتگاهِ پوریای ولی از آن یاد می­ کند. او دست از تلاش نکشیدن برای احیای طبیعتی در خطر است را وظیفه و تکلیف خود در زندگی می­ داند. گویی هنوز امید دارد تا نجات­د هنده­ ای از راه برسد و به لب­های ترک خورده زمین در این گوشه فراموش­ شده آبی رساند. تلاش مستمر و پیگیرش از یک سو برای هموار کردن سختی­ها و از سوی دیگر ممانعت برای ترک روستا توسط ساکنان. روایتش برای رسول همچون وصیتی است که برای نسل آینده دارد؛ تاریخی که نباید فراموش شود. و رسول از او درس جوانمردی می­گیرد و پیام­رسان اوست به فرداها.

«وقتی که دارکوب­ها می­ روند» مرثیه ­ای است بر رنج و درد مردمان و زمین تشنه. اشارتی است به سرنوشت­های بلعیده­ شده توسط فروچاله ­ها. احسانی نه­تنها نمایشگر درد، که همراهی صبور است پا به­ پای کردآباد که فریادش درگلوی خشکیده شکسته؛ آنچنان­که روزگاری قصه کارون را گفت. گستردگی معنا از سطح اثر فراتر رفته و زنگ خطری برای محیط زیست ایران است؛ برای هر جا از ایران که بیابان­ زایی و گسترش خشکسالی، قلب زندگی را از تپیدن باز داشته است؛ یادآور پرندگان مرده بر دریاچه ­ای که خشکید و لب­های ترک­ خورده اروند و هورالعظیم و زنده ­رود.

لینک کوتاه : http://halamostanad.ir/?p=1236

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

فرم جستجو